یادش بخیر... روزهایی که هوا بوی بهتری داشت، حتی اگر سفرهها خالی بود. روزهایی که سهم ما از دنیا، کلههای تراشیده و نیمکتهای سهنفره بود، اما دلهایمان به وسعت یک دریا صفا داشت. 🌊
در این اپیزود، به بهانهی آغاز *چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، سفری میکنیم به زمستان سال ۱۳۶۸. روایتی از یک مقوای کهنه، یک برادر مهربان و مدیری که زیر ظاهر سنگیاش، قلبی تپنده داشت. 🎞️
✨ در این روایت میشنوید:
🔸 قصهی ۵۰ تومانی که تمام دارایی یک خانواده بود.
🔸 ماجرای کاردستی عجیبی که وسط چاله آب افتاد.
🔸 و اشکی که روی صورت یک کودک، تاریخ را ورق زد.